نگاهم کن...

نگاه کن!

ببین؛ دوباره شکوفه­ها را کسی روی شاخه­ها دمیده است. گویاست بویشان در باد... . سرخ و سفید کرده اند صورت درخت را... . انگار که می­خواهند آواز گنجشک­ها و یاکریم­ها را رنگی کنند. شاید آن­ها هم، گنجشک­ها را می­گویم دلشان تنگ شده باشد برای برگ­های سبز درخت­های بهار که روی شاخک­های آن صدای جیک جیکشان را بلند کنند. می­دانم که تو هم مثل ما دوست داشتی تا رخساره­ات را در این بهار می­دیدیم... اما کی خدا می­­­خواهد، خدا می­داند.

نگاه کن که بهار آمده است و باز هم چشم­هایم نتوانست تو را ببیند، کاش لااقل تو اندکی نگاهم می­کردی... آخر تنها تکیه­گاه مردم این زمانه­ای، که خدا تو را منتظر گذاشته است تا شاید ما دوباره بهار شویم.

نگاهم کن... حرف های ناگفته­ام خوب در آینه چشم­هایم خواندنی است.

نگاهم کن... نگاهت نیز خود بهاری است جان را، روح را...

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
گم شده

بهار فصل نو شدن است. فصل پوست اندازی هر بهار نشان از گذر یک سال عمر دارد. سالی پر از خوبیها و شاید بدیها خوب است که خوبیها را به خاطر بسپاریم تا قدردان باشیم که خود باعث نزدیک شدن دلهاست و بد است که بدیها را بعد از افزودن به صندوقچه تجربه ها، فراموش نکنیم، زیرا بیشترین ضررش به وجود خودمان است. یهاری باشی، هم از درون و هم از بیرون تا آمدن فرّاش دلها مراقب خودت باش

باران

سلام ممنون که به من سر زدید سال نوتون مبارک مایل بودید تبادل لینک میکنیم[لبخند]

شروینسا

دنیا به کام . ممنون از اینکه به دیدنم می یاین .

mahla

سلام سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی با شعری درباره ی نوروز بروزم اگر سر بزنی خوشحال میشم

منیر سادات بشارت

سلام خیلی عالی بود موفق و سلامت باشی.

رهگذر

مریم از یک نسبت عیسى عزیز / از سه نسبت حضرت زهرا عزیز نور چشم رحمة للعالمین / آن امام اولین و آخرین آنکه جان در پیکر گیتى دمید / روزگار تازه آیین آفرید بانوى آن تاجدار هل أتی / مرتضى مشکل گشا، شیرخدا پادشاه و کلبه اى ایوان او / یک حسام و یک زره سامان او مادر آن مرکز پرگار عشق / مادر آن کاروان سالار عشق آن یکى شمع شبستان حرم / حافظ جمعیت خیر الامم تا نشیند آتش پیکار و کین / پشت پا زد بر سر تاج نگین ..... سلام، شعری بود از اقبال لاهوری در مدح حضرت فاطمه(س) شهادت این بانوی بزرگوار بر شما تسلیت باد.