بس است مرخصی....

اگر دلت خواست سری به دلت بزن

نگاه کن ببین پشت ویترین این و آن مانده است و خاک گرفته و  داغی آفتاب رنگ رخسارش را پرانده و پوسانده و یا شاید هنوز نفس آن را دارد که سرخ بماند و داغی یاد خدا در آن دوباره رنگ بگیرد.

گاه گاهی خدا می‌رود. خدا که نه ... یعنی ما می‌رویم. نمی‌دانم کجا. اما آن قدر دور می‌شویم که هر قدر خدا سر راهمان می‌ایستد. انگار که حتی نمی‌شناسیمش.

دست‌هایش را نمی‌بینیم. نگاهش را بین انبوه جمعیت لمس نمی‌کنیم . با آن که خدا یکتا است.

این جمعیت از کجا می‌آیند درون این دل کوچک.

از کجا که شاخ و برگ‌هایشان پیچک می شود و بعد غل و زنجیر همه زندگی مان.

خدا را کجا می فرستیم. خدا را که نه.... این دل به چه مرخصی می رود که انقدر سخت است  بازگشت...

خدایا ما را به خویش وا مگذار...

بس است مرخصی....

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات

خیلی زیبا بود. امیدوارم همیشه خدا در دلتون جا داشته باشه. شاد و شیرین وشکلاتی باشید:)

بشر

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب می شود. ) رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند

دچار

دلم را با او به تعطيلات فرستاده ام...حالا من مانده ام بي دل و دلدار! زيبا بود مرسي1[گل][گل]

سانی فخیمانیس

سلام عزیزم چند تا از اجرا های پیانو خودم رو گذاشتم توی وبلاگ . حتما" دانلود کنید . بهم بگید خوب بود یا نه . خیلی واسم مهمه . مرسی [گل]

فرشته

زندگی درک همین امروز است فم نفهمیدن هاست ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی توست سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت مرا با نگاهت یاری ببخش

ستاره

سلام سایت خیلی خوبی دارید اگه وقت کردید یه سرس هم به وبلاگ من بزنید و به نوشته هام نظر بدید

مهرشاد

سلام قشنگ بود.به من هم سر بزن

گاه گویه ها

متن زیبایی بود و از تعبیر مناسبی استفاده کرده بودید. مرخصی های دل من هم طولانی شده برایم دعا کنید.