بازگشت به سر خط جاده

خدایا!

اندکی است که فکر می کنم مبادا بر من چشم بسته ای. من همانی هستم که تو مرا پرسیدی و من نیز تو را پرستیدم؛ آری. هنوز هم پروردگاری.

باشد... باشد.... تسلیم... اما چه کنم اشتباه از اولش که مرئی نیست بعد کم کم ظاهر می شود  و بلند بلند قه قهه می زند و بعد مثل آدمک های تازه به هوش آمده نمی دانی کجا بوده ای فقط می فهمی اندکی شاید بیشتر گم شده ای.

نقطه نقطه های جهان را که نگاه می کنم رد پای تو هست. رد پای تو حتی درون صدای جیر جیرک ها فریاد می زند. رد صدای تو حتی میان باد، میان ابرها برای همه هستی آغوش باز کرده است.برای همین وقتی بنده هایت میان دروغ گم می شوند آسوده تو را می یابند. این ها برای من نیز هست می دانم می دانم.

خدایا!

راه های نرفته ای هست که اجازه عبورش با تو است. و اگر تو اشارت نمایی راه ها گشوده خواهد بود. و جمعی مشتاق برای استقبال آماده.

و راه های رفته ای هست که اگر بخواهی از آن ها باز گردی نگاه تو را می طلبد. نگاهی که مهر تو دست یاری داشته باشد.

 و نیز جان اندکی نیروی قلب طلب می‌کند تا گاه زبان را روشنا بخشد برای سخن گفتن.

خدایا!

 این چشم­ها را یاری فرما که رد پای تو را که تنها راهنما است را گم نکند. و یاری فرما که اگر پا رفت در راه های به اشتباه رفته دست ها از درگاه تو پایین نیاد. که اگر دست ها ممارست کنند، به یقین وقتی درست بنگری دوباره نگاه ها درست برگشته است به سر خط جاده.

/ 9 نظر / 9 بازدید
آسمان

سلام متن زیبایی خواندم. فکر کنم توی بخش نظرات اول شدم.

آسمان

آن نقطه که زیر بای بسم الله است آن راهنمای همه خلق الله است سنجیده شده است در تمام قرآن آن خال لب علی ولی الله است سلام فرارسیدن غدیر خم، روز ولایت و امامت حضرت علی(ع) بر شما مبارک و فرخنده باد

سلام پس مدت ها دوباره اپم و منتظر حضور و نظرات گرمت ...[گل] راستی ادرس وب تغییر کرده koocheeshgh.persianblog.ir اگر قابل دونستی تغیرات لازم رو تو لینک هات انجام بده ! پس بدو بیا که منتظرم !!![بغل] امضا : سپینود

پرستو

رد پای خدا در جای جای زندگیت جاری... استوار باشی چون کوه و زلال چون آب

گم شده

بدون شک در تمام لحظاتمان، گناهانمان و ثوابهایمان، خلوصمان و ریاهایمان ، رد پای خدا هست. امید است که به چشم دل ببینیم و نه به چشم سر. موفق باشی.

گم شده

بدون شک در تمام لحظاتمان، گناهانمان و ثوابهایمان، خلوصمان و ریاهایمان ، رد پای خدا هست. امید است که به چشم دل ببینیم و نه به چشم سر. موفق باشی.

رهگذر

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه آن صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی ازآنها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که آخرین صحنه جلوی چشمانش آمد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه، سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حال متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر درنمی آورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را می بینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم....

رهگذری دیگر

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...