جرعه جرعه تشنگی...

خدا...

تو کیستی که مرا وقتی میل نوشتن می آید میدوی توی نوشته هایم... و من کیستم که فرسنگ فرسنگ، عشقت را نمی بینم و ثانیه ثانیه از تو خودم را دور می کنم...

شده ام چون کویر تشنه ای که آب می خواهد؛ جرعه جرعه تشنگی مرا می خشکاند اما آب را نمی بینم. آب هست. من بینا نیستم!

نور چشم را اگر تو چراغانش کنی ماهتاب می شود. چشمانم را آرزوی ماهتاب شدن است.

خدا...

اگر تو درون دل روشن بودی دنیا چلچراغ سیمین... و لحظه لحظه آدم هر چند سخت چون زندگی در باغ سیب، شیرین...

و اگر تو درون دل خاموش شدی؛ من دویده ام دنبال سراب و دریا دریا آب را فراموش کرده ام.

خدا ...

با همه ی این حرف ها،

یارای آن باش که روی آن باشد که بگویم خدا...

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیتا

خوب است و با احساس [خداحافظ]

نامه بر

آهنگ وبت بسیار زیبا است. چه جوری دانلودش کنم؟[افسوس] [گریه]

ع.ک

سلام سه بار متن را خواندم. قدری پایانش برایم دیریاب بود. منظورم این بخش است: یارای آن باش که روی آن باشد که بگویم خدا این بخش مثل نوشته های بایزید و ابوسعید شده است. به نثر صوفیانه نزدیک است.مثلا از ابوالحسن خرقانی نقل شده است: این سخن جوانمردان نور بود آن کس که گوید باید که نوری دارد تا بتواند شنید. ساختار زبانی جمله آخر شما مانند چنین نثرهایی است که کمی ذهن را با واژه ها درگیر می کند. البته ایرادی برای آن نیست و نوعی طبع آزمایی است. جمله های آغازین و نیز ادامه متن زیبا بود. امید که همواره شاد و نویسا باشید.

عاشق کوهستان

باسلام و عرض ادب[گل] به به آفرین بر شما و نوشتتون و انتخاب تصویرتون[دست][دست] زنده باشید[قلب]

خاموش(آ.ج)

و اگر تو درون دل خاموش شدی؛ من دویده ام دنبال سراب و دریا دریا آب را فراموش کرده ام.....................................................................

آشنای غریب

سلام؛ عید مبعث، سالروز اتمام مکارم اخلاق، بر شما مبارک.

پرستوی مهاجر

بسیار زیبا، شیوا و دل نشین افرین بر تو و قلم زیبایت [گل] آپم سری بزن خوشحال می شم نظرت رو بدونم گلم

آشنا

ممنون به خاطر این مطالب زیبا و دلتشین!

sepi

سلاااااااااام مدت ها نبودم اما حالا برگشتم با 3 تا اپ جدید و منتظر حضور گرمتم وبتم تغییر زیاد کرده ها !!!!!!!!1 koocheyeeshgh.persianblog.ir

ناپاک

خودت را بشناس ، خدایت را خواهی شناخت