قدم های پاییز

صدا می آید...

 صدای قدم های پاییز... که آرام از زیباترین خیابان سال می گذرد.

منتظر نمی ماند. خش خش برگ ها پاییز را با خود می برد.

شاید فردا از کوچه شما بگذرد و به ترتیب از شهر های دیگر هم.

تصور کن فردا صدای عصای زمستان از راه برسد. و بعد هم بهار کیف پر گلش را باز کند و بعد تابستان با چمدان میوه در خانه ی تان سبز شود.

و بعد و بعدها تا کدام خیابان ادامه پیدا می کند؟

فکر کن .... تا صد سال  دیگر چند تا از رهگذر های کوچه ی تان رهگذر برزخ شده اند. چندتا....

شاید همه آن ها. شاید همه ی مان...

پاییز است که یاد آدم می اندازد که به قول قیصر:

آی ای دریغ و حسرت همیشگی  

ناگهان چقدر زود دیر می شود....

/ 4 نظر / 8 بازدید
سعید

سلام حس زیبایی بود

هاشمی

ناگهان چقدر زود دیر می شود.... مرسی که به بلاگ سر زدید..

اشکان

سلام.وبلاگتون را خوندم. به نظرم جالب اومد از نظر احساسی بسیار ارمان گرا بود.

هیوا

زیبا بود