بگذار نسیم بیاید...

پنجره را باز کن. بگذار که نسیم غبار چهره ات را بشوید.

می دانم که زندگی کردن سخت است. باید خسته شوی. باید قدم هایت آجری شوند.

باید اشک هایت کم کم غیب شوند. باید که دستانت آهنین شوند به کوه موفقیت.

شاید حق با تو باشد؛ تنها هستی.

 اما تنهایی همیشه هم بد نیست. تنهایی بهتر است از این که با تن هایی باشی که بخواهند تو تنها بمانی.

خوب فکر کن. تصمیم با تو است.

می توانی کلید خانه ات را تحویل غم دهی و دلت را برای همیشه بادیه نشین خاک تنهایی کنی.

اما من می خواهم پنجره را، همه ی پنچره ها را باز کنم تا زندگی بنشیند و خاک از چهره پرواز کند.

/ 4 نظر / 6 بازدید
نیلوفر

سلام دوست خوبم. من دارم یکی از تلخترین خاطراتمو می نویسم خوشحال میشم بیاین پیشم[گل]

mahsa va mahtab

[گل]سلام نیکو جان مرسی بابت نظرت راستی به نظر من در همین کلمات و نوشته هایی که ما ساده میبینمشون حرفهای زیادی نهفته است موفق باشی وبت خیلی جالبه

سارینا7

ازمیان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند, تنها کسانی که با خود چتری به همراه می برند به کار خود ایمان دارند.

tarlan

سلام نیکو جان دعا می کنم سراچه دلت همیشه به روی غم بسته باشد اما یادت باشه به قول ابن سینا غم و نقصان طبیعت ندایی برای زیبایی است