کد تغییر شکل موس



سیب سرخ
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

باز روز تولد فرا رسید ..اما عقربه های ساعت را می توان نگه داشت؛ گردش این توپ بزرگ را نه!

24 سال است که فقط مدام فروردین ها آبان می شوند. و همه ی آبان ها سراسیمه سر را به سنگ بیدارباش می کوبانند که یکسال با چرخش زمین گردیدی اما خواب ... . مدام از این اتوبوس قدیمی جاماندی و نرسیدی به آنچه روز اول قول داده بودی.

نه زمین را خوش آمدی نه زمان را... نه خلق را خوش آمدی نه خالق را...

اما خوردن سر به سنگ لحظه ای باعث نشد فکر کنی که تا کی زمین بدود و تو خواب و بیدار،  سلانه سلانه دنبالش راه بیافتی و ندانی کجا می روی؟

مسیر را باید یافت. اندکی تأمل باید کرد...

تأمل باید کرد...

[ یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم نیکوحرفیان ]

نوشته بودم: می خواهم خورشید شوم. آخر خورشید منشاء زندگی است. منبع نور است و دلش گرم. جاده های دلش میان همه دو طرفه است. و همان طوری که در جایی نوشته بود اگر هم بخواهد به جایی نتابد نمی تواند.

اما فکر نمی کردم تا اندازه رسیدن به خود خورشید سخت باشد و جان فرسا.

هنوز هم خورشید شدنم آرزوست؛ اما مرگ است، همه جا.

تاریکی است، همه وقت.

دل ها سردند، همه و همه.

مثل آدم هایی که در بیابانی زمستانی اسیرند، باد می پیچد درون دل ها و دست ها، تا گرمایشان را با خود بگیرد و ببرد. بعد این جان ها می شوند عین قطب. نه مهربانی و دوستی و راستی را درک می‌کنند و نه تو جز یخ را می بینی و می فهمی.

هیچ زنده ای دوست ندارد از سردی سرما یخ بزند. اما گرما را انداختیم جلوی گرگ ها و سرما را سهم خود کردیم!؟

چرا؟

[ چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مریم نیکوحرفیان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب